سلاممممممممم.

امیدوارم وقتی که این نامه رو میخونی حالت خوب خوب باشه و لبخند بر لب داشته باشی.بالاخره بعد کلی انتظار چهارشنبه رسید.روزی که من به اولین و آخرین نفر میخوام حرف و احساس قلبم رو بگم به همین دلیل امروز یعنی 1397/09/21 تا ابد در یاد من می مونه.دلیل اینکه میگم برای اولین و آخرین نفر رو در آخر این نامه متوجه میشی.


برای اینکه این نامه رو بنویسم خیلی با خودم فکر کردم.به خاطر چندین دلیل در نهایت تصمیم گرفتم بنویسم و شما در حق من لطف کنی و بخونی.اولین دلیل این بود که به قول خودت گاهی اوقات برای بعضی حرفا دیر میشه.منم اصلا دوست ندارم دیر بشه و در آینده حسرت بخورم.دومین دلیل این بود که پیش خودم فکر کردم شما هم حق داری بدونی در قلب من چی میگذره و حقیقت چی هست.سومین دلیل این بود که شاید این نامه به باز کردن قفل بین ما کمک کنه.


شاید بعد از خوندن این نامه من رو سرزنش کنید که چرا این حرفا رو میگم بهتون اما من گناهی نکردم.فقط میخوام حرفای قلبم رو بهتون بگم تا بفهمید در درون من چه خبر هست.شاید هم خودتون رو سرزنش کنید که چرا با من صحبت کردین اما شما تا حدودی من رو می شناسین و نیت و هدف من رو در پایان این نامه حتما متوجه میشین.


دفعه قبل قسمتی از حقیقت رو به شما گفتم اما همه رو نگفتم.الان با اجازه شما میخوام همه رو بگم.


اولین بار که حس خاصی به شما پیدا کردم ترم 1 بود.
حس بسیار شیرین و غیر قابل وصفی که هیچ موقع نداشتم.اولش با خودم گفتم به خاطر این هست که تازه وارد این محیط شدم وعادی هست.شاید میخواستم با این حرف ها خودم رو فریب بدم.گذشت و گذشت.هر روز اون حس قوی تر شد و میشه و خواهد شد و الان که ترم 3 هست جزء جدایی ناپذیر زندگی من و وجود من هست و خواهد بود.اون موقع یعنی ترم 1 و 2 نمی دونستم به چه دلیلی بهتون پیام بدم و باهاتون صحبت کنم. اخه صحبت با شما برای من یک احساس خیلی ناب و خاص و غیر قابل توصیف داشت و دارد و خواهد داشت که سرشار از آرامش میشم.اگر یادتون باشه می اومدم می گفتم نمره تربیت بدنی شما ثبت نهایی شده یا نه؟؟؟؟ این بهانه من بود.کلی هم خجالت میکشیدم و سریع میگفتم خداحافظ.




اینا رو گفتم تا بدونید این احساسی که ازش صحبت میکنم تازه نیست و در تمامی این مدت در درون قلبم به هر سختی که شد پنهان کردم.


همه حتی خود شما دیدین که علی به هیچ کسی اهمیت نداده و نمیده و نخواهد داد و حتی دلم نخواسته و نخواهد خواست که با کسی جز شما هم صحبت بشم.حقیقت این هست که شما با همه فرق دارین برای من.


راستی.موقعیتش پیش نیومده بود که بهتون بگم. من در کنار درس وقتی که فرصت باشه کار برنامه ریزی برای دانش آموزان کنکوری هم انجام میدم.به خاطر همین با دانش آموزان پسر و دختر ممکنه صحبت کنم و بهشون برنامه ریزی بدم.این رو گفتم چون یک حسی بهم گفت باید شما در اطلاع باشین.


شما تنها کسی هستید و خواهید بود که من وقتی باهاش صحبت میکنم سرشار از آرامش میشم.با بقیه که غریبه هستن ، همون علی هستم که در دانشگاه می شناسید.کسی که مغرور هست و به هیچ کس اهمیت نمیده.هیچ دلیلی هم نداره و نخواهد داشت که اهمیت بدم یا هم صحبت بشم.


شنبه که شما رو دیدم میخواستم سلام کنم اما ترسیدم من رو سرزنش کنید و بهم بگید که چرا جلو دوستم اینکار رو کردین و این کار ناراحت کنه شما رو.من هیچ ترسی ندارم.چون هدف و نیت من مشخص هست و حرف دیگران هم اصلا برام مهم نیست.تنها چیزی که برای من مهم هست شما هستین و آرامش شما.


از شما که پنهان نیست.من برای خودم خیلی آرزو دارم.خیلی خیلی زیاد.اما یک طرف همه اون آرزوهام شما هستی.یعنی اگر شما نباشی اون آرزوها رو نمیخوام.چون دیگه برام زیبایی و لذت ندارن.یکی موردش این هست.آرزو دارم برای یکبار هم که شده با همدیگه بریم بیرون و بریم رستوان.حالا اگر گفتین چی سفارش بدیم؟؟؟؟
همون چیزی که اون شب دلتون هوس کرد.
آفرین.کباب لاری. بعدش کلی با همدیگه حرف بزنیم.چیزی که آرامش میگیرم ازش.


با همدیگه قدم بزنیم یا اینکه بریم کتابخونه با همدیگه درس بخونیم.
اینا فقط دو مورد از هزاران آرزوی من هست.آرزوهایی که در تمامی مواردش شما یک طرف آرزوهام هستین.


حقیقت رو بخواین وقتی که میرم بازار چشمم که به چیزی میخوره دلم خیلی میخواد برای شما بخرم.در دل خودم میگم چه قدر این قشنگه و بهتون میاد.از کفش گرفته تا شال و عروسک و ......


این رو گفتم که بدونید چقدر برای من مهم هستید.


می دونید چیه؟؟؟

گاهی اوقات که ازتون بی خبر هستم و باهاتون صحبت نکردم ، صحبت کردن با شما میشه بزرگ ترین آرزوی من.وقتی که به هر دلیلی به من پیام میدین اونقدر خوشحال میشم که انگار دنیا رو بهم دادن.


فکر کنم الان متوجه شدین دلیل اینکه چرا در ابتدای نامه گفتم اولین و آخرین نفر.چون شما اولین و اخرین نفری هستید که به قلب من وارد شدین.هیچ وقت نمیتونم و نخواهم تونست که شما رو حتی یک ثانیه از یاد ببرم.


از همین الان برای تولد شما برنامه ریزی کردم.برای هر دقیقه اش.


فقط و فقط خدا می دونه که در درون قلب من چه خبر هست و به چه اندازه برای من مهم هستین.


همین طور که به شما گفتم من احساسم رو به خواهرم گفتم.گفتم بهش چون هدفم مشخص هست و مثل بقیه احساسم برای سرگرمی نیست.خجالت کشیدم به مادرم بگم.با خواهرم راحت تر هستم.خواهرم گفت صبر کن تا تحصیلت تموم بشه.به سه دلیل.یکی اینکه در پایان تحصیلت اگر همین حس رو که الان داری ، اون موقع هم داشتی شک نکن که راه درستی رفتی و دومین دلیل اینکه در این مدت میتونی بهتر آشنا بشی.هم تو اون رو بشناسی و هم اون تو رو.سومین دلیل هم اینکه در این مدت شرایط کاملی که لازم داری بدست بیاری.اینا رو گفتم که متوجه قصد و هدف من بشین. منم توکل کردم به خدا.همون خدایی که بهم جسارت این رو داد که حرفای قلبم رو به شما بگم.


ببخشید که نامه طولانی شد.این فقط خلاصه ترین حالت ممکن حرفام بود.خیلی از حرفام هم موند اما چشم های شما اذیت میشه و کافی هست.اگر پراکندگی در حرفام دیده میشد بازم ببخشید.هر چی که دلم می گفت برای شما می نوشتم.


دلم میخواد نامه ام رو با یک جمله تمام کنم.اگر تا اینجا از حرفای من ناراحت نشدین گزینه ادامه نوشته در آخر صفحه رو انتخاب کنید و آخر نامه من رو هم بخونید.


علی محسنیان
1397/09/21
نامه به اولین و آخرین مخاطب خاص من...
ما را در سایت نامه به اولین و آخرین مخاطب خاص من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81